۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

سفرنامه ۳

پنجم جمادی‌الاول سنه ثانی ثلثین اربعمایه و ألف از کران‌شهر طهران قصد پرش‌گاه پرندگان امام خمینی کردیم. در پرشگاه از دخمه‌ای گذشتیم تا به پرنده شویم. پرنده از پرشگاه پریده و طریق شانصد و ششصد و شصت فرسنگی را در کم‌تر از ربع روز طی کرد!. به پرشگاه رم که رسیدیم از دخمه خبری نبود. پله‌کانی بود تا از پرنده نزول کنیم. سوار مرکبی گشتیم تا به ترمینال رویم. ترمینالی عظیم بود که هفت اشتر با بارش گم می‌گشت. ما قصد ولایت تریست کرده بودیم و دنبال دروازهٔ اخراج آن. وقت هم بسی تنگ. نام دروازه را جستجو نمودیم ربع فرسنگ در پرشگاه رفتیمم و با الم بسیار به دروازهٔ B3 شدیم. از بخت شور ما، غلامی ضعیفه، ما را گفت که دروازهٔ‌ اخراج ولایت دچار تحول گشته است. با ملامت و الم دو چندان نیم فرسنگ دیگر به دویدن گشتیم تا از دروازهٔ B3 به دروازهٔ D3 شدیم. در آن‌جا غلامی دیگر کارت‌های ما جر داد و ما از طریق دخمه به پرنده شدیم. پرنده هم ۱۰۰ فرسنگی را در ساعتی رفت! و به شهر تریست نزول کرد. از طریق دخمه خارج گشتیم و بار خویش گرفتیم. در دروازهٔ خروج پاسبانان از حیث ایرانی بودن ما به گیر دادن پرداختند و تمام بار سفر ما گشتند و بعد از سرزنش بسیار ما را رها نمودند. سر انجام از پرشگاه بیرون گشتیم. در آن‌جا اخت گرامی در انتظار ما ایستاده بود. ما را به خانهٔ خویش برد تا در آن‌جا بیاساییم. در شب هم من به خسبش‌گاه آدریاتیکو شدم تا در آن‌جا بخسبم.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر